تبليغاتX
فصل تازه

فصل تازه

....ساعت ها را بگو بخوابند،بیهوده زیستن شمارش نمی خواهد

چشم به راه

 

 هنوزم فرصتی مونده

 هنوزم میشه برگردی

 اگه مثل من تنها

 تو این شبها رو سر کردی

 تمام لحظه های من

 تو رویای تو سر میشه

 هنوزم با خیال تو

 شبای من سحر میشه

 بیا برگرد تا چشمات

 حریم عشقمون باشه

 بذار این بغض بی وقفه

 تو آغوش خودت وا شه

 اگه دیروز برگرده

 تو بازم رد شی از پیشم

 به چشمات خیره می مونم

 دوباره عاشقت می شم

 نباشی من نمی تونم

 به اوج قصه برگردم

 منی که پا به پای شب

 سکوتو زندگی کردم

 نذار احساس دلتنگی

 واسم مثل یه عادت شه

 دعا کردم که برگردی

 یه کاری کن اجابت شه

                                              

                                                                                              توسط نیلوفر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شکیبا  | 

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش

  ·  پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟  

  ·  سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“

  · در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

  ·  در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

  · زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

  · در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

  · در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارفکنی

  · در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی:”زهرمار!“

  · در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

  · در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

  .  نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

  . من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

  · مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

  · تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

  ·  من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

  · عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

  · عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

  · من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

  · من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

  ·  وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

  · وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

  · نه دیگر من به حقوق خود واقفم ، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و        مستحکم  ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام ، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت .

 

 

 

من با تو برابرم، مرد

 

  ·احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

  ·احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

  · احتیاجی ندارم که توحامی باشی

  · خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

  · با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم.  ایول

  · من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

  · من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

  · به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی بامرا نخواهی یافت تا  زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی

   · گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.

  · امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.

  · حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت.

  .  روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.

 ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شکیبا  | 

این پست تقدیم به دوستم  دویل که عشق را به تلخی تجربه کرده است:

 

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

این از این عکس خیلی خوشم اومد گفتم واسه شما هم بذارم....

در ضمن خودم ۹تاش رو پیدا کردم اگه تصویر نصفه بود تصویر رو واسه خودتون کپی کنید بعد نگاه کنید....

این جوری راحت تر ۹تا رو پیدا میکنید....

بعدا بیاین بگین که هر کی چندتا پیدا کرده....

مرسی....

بای.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط شکیبا  |