تبليغاتX
فصل تازه


فصل تازه

زيباترين حکمت دوستي ، به ياد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

سلام دوستای پاییزی خودم.خوبین؟؟؟؟

معلومه که خوبین ۴ یا شاید هم ۵ روز تعطیلی کیه که خوش حال نباشه؟؟؟ منو بابت این غیبت سه ماهه ببخشید صادقانه بگم که نه دل ودماغ آپ کردن داشتم و نه مطلبی واسه نوشتن! البته هر روز وب رو چک میکردم و با دیدن کامنت های ما خیلی خیلی خیلی خوش حال میشدم.

من امروز به همراه دوست عزیزم پریسا شاهده اولین برف پاییزی بودیم! جاتون خالی هات چاکلت زیر برف خیلی حال میده ما هم با هم کلی گفتیم و خندیدیم و هر دو جای دوستای گذشته رو خالی کردیم.(نه این که دیگه باهم دوست نباشیم ها ! فقط یه کم از هم دوریم)! عرضم به حضورتون که امروز نمی دونم چرا برای هر کاری باید دهنم... بشه چون این بار پنجمه که دارم این متن رو مینویسم و هر دفعه هم دارهپاک میشه! و اما پریسا!!! گفتم نامردیه اگه اسمشو نبرم آخه بیچاره قرار بود امرئز ضهر بعد از مدرسه تو راهه شمال باشه ولی سق سیاهه من اونو موندگار خونه کرد و صد البته که من الآن دارم کلی بهش میخندم!!!!

امروز جای یک نفر دیگه هم خیلیخالی بود کسی که پاییز سال پیش با اومدن اولین برف به پشت پنجره اومد و با لبخند جادوییش دلم رو گرم کرد، اما حالا باید یه قاب اون پنجره و جای خالیه اون زل بزنم و خاطرارت رو نبش قبر کنم!

بیخییییییییییییییییییال!

ای بابا من تصمیم گرفتم در مورد هر کسی که ا.مد تو ذهنم بنویسم و حالا هی زرت و زرت یاد دوستام میفتم ! یاد دوستم پری که سال پیش درس زمانی که داشتیم سر کلاس ادبیات از اومدن برف لذت میبریم یه ضد حال خوشششششششششششششگل زد.باورتون میشه تا گفت عجب برفیه برف بند اومد!!!!؟؟؟؟؟فکر نمی کنم چونم ما خودمون هنوز تو کف اون لحظه ایم!! پری جون جدای این حرف ها دلم برات به قول خودت شده قد یه اتم!

خب کم کم داره کف و خونم باهم قاطی میشه چون انقدر تایپ کردم انگشتام داره میشکنه !

قول میدم از این به بعد زود به زود آپ کنم و در ضمن اون دوستای با معرفتی که به وب سر میزنن اگر بدونن که با کامنت هاشون چقدر خوشحالم میکنن دیگه دست خالی نمیان!!!

يه شعر تازه ميگم با باوراي تازه

ديگه تمومه دردا با قلب من ميسازه

 

تو عاشقم نبودي ولي منو سوزوندي

قصه مون خوب و بد داشت، اونم به گل نشوندي

 

ديگه هواي گريه از سر من  پريده

بذار كه باور كنم دلم ازت بريده

 

بال و پري كه دادي حالا  ديگه شكسته

هنوز دل شكستم دل به كسي نبسته

 

ديگه تموم دنيا از عاشقي بريدن

تو بين راهشون باز به مانعي  رسيدن

 

باز آدماي بي رحم عشقو بهونه كردن

اين آدمان كه غم رو برام نشونه كردن

 

تازه دونستم عشقم دوسم داشت و به زور رفت

با دشمن حسودم ديگه يه جاي دور رفت

 

اين باور جديد و از آدما شنيدم

گفتن يه جاي دوري ولي تورو نديدن

 

ديگه توي خيالم فقط تويي و دستت

از عاشقي با من بگو چي بوده قصدت

 

خواستي نموني اما، چرا اينجا كشونديم

دلم برات تنگ شده، به خاك غم نشونديم

                                                                             خداحافظ

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 20:24 توسط شکیبا| |


Design By : Night Skin